تبليغاتX
دنیای عشق و محبت
عشق و دوستی

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1385ساعت 6:52 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

محبت را چه داني واژه اي پاک

که در معني آن وامانده افلاک


محبت را چه داني که غريب است

چو من دربه در ياري نجيب است


محبت در درونم ريشه کرده

غم تو اين دلم را بيشه کرده


محبت در درونم کرده ريشه

غمت بر ريشه من همچو تيشه


محبت در درونم کرده لانه

زده هر شاخه اش صدها جوانه


به سينه عطر گلها کرده غوغا

چه غوغايي درونم گشته بر پا


بياييد تا گلي کم خار باشيم

محبت را کمي بهتر شناسيم


سر کوه بلند فرياد کردند

سر بي پيکرش بر دار کردند


ستم را بارها تکرار کردند

زدندولانه را آوار کردند


اميدم بر سر شاخه نشسته

ولي افسوس که آن شاخه شکسته

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

 

- پيوند عشق حقيقي با مرگ هم گسيخته نميشود چه رسد به دوري.( ولنز)

 

- عشق تنها مرضي است که بيمار از آن لذت مي برد.(افلاطون)

 

- عشق از بزرگترين و قوي ترين مردان ديوانگان و از ديوانگان عاقلان دور انديش به وجود مي آورد.(گوستاو لوين)

 

- عشق اصل همه چيز،دليل همه چيزوخاتمه همه چيز است.(لاکوردر)

 

- من از خوشبختي هاي جهان بهره مند گرديده ام، زيرا در زندگي عاشق شده ام.(شکسپير)

 

- بي عشق زندگي محال است و عشق بلايي است که همه خواستارش هستند.(افلاطون)

 

- عشقي که با اشکهاي چشم شستشو شود،هميشه پاکيزه، تميز وزيباخواهد ماند.(شکسپير)

 

- آنجا که ازدواجي بدون عشق صورت بگيرد حتما عشقي بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد.(فرانکلين)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

بگو كه دلدارت منم ، يار وفادارت منم

بگو تو راه عاشقي همدم و همراهت منم

 

بگو تا تيشه بزنم ، تيشه به كوهها بزنم

منم كه فرهاد توام آخه تو شيرين مني

 

بگو تموم شه دلهره ، دلهره هاي شب من

بگو تموم شه اشك من ، اشك شباي سرد من

 

من با خيالت همه شب اشك مي ريزم ، اشك مي ريزم

با خاطرات عشق تو قلبمو پر پر مي كنم

 

گفتم خريدارت منم ، گفتي خريداري شدم

گفتم به جونم مي خرم ، گفتي نداره ارزشي

 

گفتم كه دلواپستم ، نكنه بيراهه بري!؟!....

گفتي كه كار عاشقاست تنهائي و دلواپسي

 

گفتم كه ديوونه نشو ، عاشقتر از من چه كسي است؟

گفتي كه ديوونه توئي ، تو اين روزا عاشق ميشي

 

بگو كه مي شناسي منو ، همون كه ديوونه ي توست

هموني كه با يك نگاه شده اسير و مبتلا

 

نگو كه بي وفا شدي ، دلداه ي رويا شدي

نگو تموم فكر تو اينجا كه نيست جاي ديگه است

 

بگو هنوزم عاشقي دلواپس حال مني

بگو بهونه ي توام ، عشق توام ، مال توام

 

بگو كه همصدا بشيم ، آخر عاشقا بشيم

بگو كه حسرت نخوريم تا پاي جون ما با هميم

 

بگو تو هم سخته برات دقيقه هاي بي منو

بگو كه باورت شده حرفاي من روياي من

 

بگو كه اشكاي توام آب ميشن از دوري من

دل صبور عاشقت تنگ براي ديدنم

 

حرفاي من تموم شده ، منتظر ديدنتم

منتظرم تو كوچه مون بپيچه عطر تن تو

 

جون بگيرن گلاي سرخ دوباره با ديدن تو

حرفاي من تموم شدو نسپردمت دست خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط محمد  |